مولف ناشناخته

107

تاريخ شاهى ( فارسى )

به سال ششصد و پنجاه و پنج بود ز هجرت * كه شد يتيم ازين پادشاه ، ملكت و مسند مشيد قصر معالى فراز باش هميشه ( ؟ ) * كه هست غرفهء غفران او به خلد مشيّد آن شب خوفى و رعبى عظيم در مردم اثر كرد و هركس در تخيلى افتادند كه آيا اين ملك بر چه نوع آرام بگيرد و كار پادشاهى بر كه قرار گيرد ؟ هراسى قوى [ 212 ] از امير بزرگ عضد الدين امير حاجى داشتند كه نبايد كه با قومى جرأتى نمايد و آنگاه كار ملك بهم برآيد ، اما چندان مهابت و هيبت از خداوند تركان در دل مردم بود كه هيچ آفريده اين جرأت و جسارت نيارست نمود . جماعتى از اكابر دولت بر آن بودند كه اين واقعه را پنهان دارند تا عهدى و ميثاقى از جماعت بزرگان بستانند ، بعد از آن آشكارا كنند . خداوند تركان صبر و تحمل نتوانست كرد . اهل حرم از اندرون فرياد و فغان برآوردند و از بيرون ملوك و صدور با ديگر حواشى خاك برافشاندند و جامه‌ها چاك كردند ، و ذكر آن تقديم يافت كه او را بر چه آيين در شهر آوردند و در گنبد مرقد دفن كرد . فى القصه ، پادشاهى - بىخلافت و نزاع - بر تركان مقرر شد و شحنگان مغول بر در امتثال تركان بايستادند و چشم و گوش بر ره اوامر و نواهى او نهادند . تركان فرمود كه اين واقعه را انهاء حضرت [ 213 ] هولاكو خان بايد كرد . ملك معظم ناصر الدين ملك [ . . . . . ] « 1 » كه ايناق ملكى يافت - و امير سنجر خازن ، بفرستادند . چون ايشان به حضرت رسيدند و اين حال و واقعه عرض كردند ، ايل خان از در قهستان بازگشته بود و در همدان نزول فرموده ، و انتظار وصول قطب الدين سلطان ميكرد - كه عزيمت فتح ولايت بغداد داشت - ازين خبر عظيم متحير شد و كيفيت آن به كرّات پرسيد . بعد ازان فرمود كه فرزندان او خردند و به دانستن ولايت و نگاه داشتن لشكر و رعيت قيام نتوانند نمود ، خاتون و داماد او امير حاجى به كار

--> ( 1 ) - جاى دو كلمه سفيد است .